خدایا مرسی
سلام سلام
امروز جمعه و آقای پدر رفته سر کار
خودمم فعلا حال ندارم بلند شم از جام
آقای پدر از دست پدر و برادرش بحد انفجار عصبانیه و از بیتفاوتیهاشون ناراحت و دلخوره کاریو بهشون سپرده و اونها انگار نه انگار
یادتونه که میخواستیم خونه رو عوض کنیم ۳ خوابه بگیریم خونه به طرز وحشتناکی گرونه و واقعا نشد بریم سمتش
اینهارو تا اینجا کله صبح نوشتم که فندوق خان بیدار شد و نشد کامل کنم و پست کنم
آقای پدر ظهر اومد فرستادمش بره جمعه بازار یکم خرید کنه بعدم نهار درست کردم و کمی با فندوق بازی کردیم تا بابا اومد
لاک جیگری زدم و کلی برای خودم ذوق کردم
یکمم البته از آقای پدر بابت درک نکردنهاش ناراحت بودم واقعا مردها بجز درک نکردن کار دیگه ای هم بلدن
دلم دوسه میلیارد پول میخواد همین الان
دلم میخواد همه وجودم از این همه کینه نسبت به پری و پدر شوهر پاک بشه و آروم بشم نمیدونم چرا هر چقدر پاکسازی میکنم این دونفره نمیتونم ببخشم خدایا