شنبه عالی
امروز رفتیم کلاس زبان
وقتهایی که فندوقها کلاس هستن مامانها توی کلاس دیگه میشینیم و کلی صحبت میکنیم
بعدشم با فندوق و دوستش تا یه مسیری پیاده میایم و اونها میرن خونشون ما میریم سمت خیابان بوعلی
امروز موقع برگشت یه گلدون خوشگل سرامیکی سفید خریدم بعدم یکم کشباف لازم داشتم نیم متر خریدم و اومدیم گل فروشی گل هم خر یدیم و اسنپ گرفتیم و اومدیم خونه
آقای پدر قرار بود دیر بیاد
اول گل و گلدونمو افتتاح کردم
بعدم نهار گرم کردیم و خوردیم
یه دوش گرفتم عین ندید بدیدا ماسک موهامو زدم و سشوار کشیدم و کلی ذوق کردم برای خودم آخه هیچ وقت اینقدر پای دل خودم بالا نرفته بودم
میوه خشک کرده بودم چیدم رو تخت سروی که درست کردم و میوه شستم و شمع روشن کردم تا آقای پدر ساعت ۶ سنگک بدست اومد
یه چایی خوردیم یکم تعریف کردیم و گفت همکارام دور همی گذاشتن برای بهمن ماه گفتم اوکی بده گفت تهرانه گفتم خب میریم ما خونه داداشم هستیم شما برو دور همی ولی چون عادت نداره از الان واسه اون موقع برنامه ریزی کنه چیزی نگفت منم پیگیر نشدم
شام خوردیم و کوروش تخفیف داده بود یه چند قلم خرید کردیم و یکساعته آوردن
حال شستن ظرفها رو نداشتم همشون موندن توی ظرفشویی
مسواک فندوقو زدم و براش قصه پگاه قصه گو گذاشتم و خوابید
و من الان در کنار فندوق خان دارم پست میزارم تازه باید پاشم برم مسواک بزنم
دوستتون دارم