دو سه روزه آقای پدر شدید درگیر کاره و زود میره دیر میاد خلاصه کلی درگیره امشبم که شیفته و نمیاد 

فندوق توی کلاس زبان از دوستاش شنید که میرن کلاس ای مت گیر داد بریم رفتیم ثبت نام کردیم و عاشق مربی و کلاس رنگارنگش شد تازه وقتی کلاسش تموم شد ناراحت بود که چرا اینقدر زود کلاسم تموم شد مربیهای موسسه ها چقدر مهربونن بچه ها عاشق کلاسهاشون میشن 

امروز صبح بیدار شدم مراقبه کوچیک و چند تا نفس عمیق روزو شروع کردم 

تا ظهر فقط شستم و مرتب کردم و تمیز کردم و گلها رو رونق دادم و بهشون رسیدگی کردم جابجاشون کردم و یه جارو برقی کشیدمو دوش گرفتم 

دیدم فندوق میگه من خیلی دلم غذا میخواد سریع ناهار گرم کردم و اوردم خوردیم و بعدشم با فندوق خان  نشستیم به خوندن زبان چون فردا امتحان پایان ترم داره 

الانم برنامه کودکش شروع شده درس و ول کرده و چنان مجذوب تی وی شده که نگو 

منم از این فرصت استفاده کردم اومدم یکم بنویسم و به دوستام سر بزنم 

برای شب هم یه فینگر فودی چیزی درست کنم از خودم و پسرم پذیرایی کنم