روزمرگی
صبح قبل رفتن آقای پدر از خواب بیدار شدم داشت لباس میپوشید یه سلام علیکی کردیم و من دوباره به تخت برگشتم و نیم خواب و نیمی بیداربودم که ساعت زنگ زد پسر رو بیدار کردم صبحانه خورد و راهی مدرسه شد
دمنوش به لیمو رو درست کردم و با کسمک یه شیرینی محلی استان گلستانه و با ذوق چند روز پیش درست کردم کنارش گذاشتم و برای خودم اوردم
لباس توری مشکی رو که مدتها بود نصف کاره مروارید دوزی کرده بودم آوردم و نشستم تا تمومش کنم اابته که به این زودیا تموم نمیشه و چند روزی باید پاش بشینم
کلی ایدههای خیاطی تو ی ذهنمه باید برای انجام دادنش برنامه ریزی کنم
راستی روزی یکی دو تا میوه هم خشک میکنم تا برای عید کلی میوه خشک شده داشته باشم یه دوستی داشتم که الان ایران نیست میگفت: شیرین وقتی که سیزده به در تموم میشه داره بساط عید سال آینده رو انجام میده همیشه این موضوع یادم میافته و میخندم آخه خداییش برای عید دیگه از همین الان باید آروم آروم کارا رو انجام بدم
مامان اینا رفتن تهران و برگشتند بابت لیزر چشمای بابا جونی
آخ که دمنوش چقدر حال منو خوب میکنه